گفتا:توخودحجابی،ورنه رحم عیان است!
گفتم: که از که پرسم،جانا نشان کویت؟
گفتا:نشان چه پرسی؟آن کوی،بی نشان است!
گفتم:مرا غم تو،خوش تر ز شادمانی
گفتا: که سوخت جانم،از آتش نهانم
گفت:آن که سوخت،او را،کی ناله،یافغان است?
گفتم:ز((فیض))بپذیر،این نیم جان که دارد
گفتا:نگاه دارش، غم خانه ی تو جان است!
ما را در سایت بدرقه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58