به خدا چه بگویم؟

خرید بک لینک
روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرابرد.گوسفندان در دشت سرگرم چرا بودند که

مسافری از راه رسید و با دیدن انبوه گوسفندان،به سراغ آن غلام(چوپان)رفت وگفت:((از

این همه گوسفندانی،یکی را به من بده)).

چوپان گفت:((نه،نمی تونم این کار را کنم؛هرگز!)).

مسافر گفت:((یکی را به من بفروش)).

چوپان گفت:((گوسفندان ازآن من نیست)).

مرد گفت:((خداوندش را بگو گرگ برد)).

غلام گفت:((به خدای چه بگویم))؟!

بدرقه...

ما را در سایت بدرقه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی